مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)

444

گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)

فصل پنجم : در تب صفراوى اگر صفراى خالص در خارج عروق متعفّن شده باشد غبّ خالص حادث شود . علامتش يك روز بود و يك روز نبود و « 1 » نافض شديد الغرز « 2 » ، يعنى در لرز چنان نمايد كه سوزن در وى مىزنند و قلّت زمان « 3 » نافض و زود گرم شدن و تشنگى و خشكى و تلخى دهان و اضطراب و قى مرّه و باقى علامات صفرا و از دوازده ساعت زياده نبود . علاجش سكنجبين به شيرهء تخم خيار و شراب آلو . غذا آب جو و ماش به تمر هندى « 4 » و از ميوه‌ها « 5 » انار مزّ « 6 » ، يعنى ميخوش و هندوانه ، و در روز نوبت غذا ندهند ، مگر آنكه در آخر روز بود و تحمّل نتواند . در اوّل نوبت سكنجبين به آب گرم دهند و قى فرمايند و در ميان تب چون آب بسيار خورده باشد باز قى كند و در روزى كه نوبت نباشد به شيرخشت و تمر هندى تليين كنند با « 7 » شراب گل يا سكنجبين و اگر در تدبير اين مرض خطايى واقع نشود ، از هفت نوبت در نگذرد و بيشتر در نوبت چهارم منقضى گردد ؛ امّا اگر غبّ غير خالصه بود تا شش ماه بقاى آن ممكن بود و علامات آن زيادتى نوبت بود بر دوازده ساعت ، و باشد كه بيست و چهار ساعت يا سى ساعت بردارد به حسب امتزاج بلغم با صفرا و علاجش مركّب از علاج صفراوى و بلغمى كنند به قدر تركيب مادّه و اگر داخل عروق بود ، پس اگر تمامى رگها باشد يا در بعضى رگها كه در حوالى دل « 8 » يا فم معده يا جگر بود ، حمّى محرقهء صفراويّه حادث شود و محرقهء بلغميّه نيز مىباشد كه مادّهء آن بلغم شور بود و آن را بلغم صفراوى گويند ، مركّب از بلغم تفه « 9 » و مرّهء صفرا بود و اگر در بعضى رگها بود ، غير

--> ( 1 ) . س : - و . ( 2 ) . غرز : فرو بردن سوزن در چيزى . ( لغتنامه ) . ( 3 ) . س : زبان . ( 4 ) . س : - و از دوازده ساعت . . . هندى . ( 5 ) . س : - ميوه‌ها . ( 6 ) . س : ميز ؛ ف : من ؛ مزّ : ترش و شيرين ، آنچه طعمش بين ترش و شيرين باشد ، ميخوش مزه ، ملس . ( لغتنامه ) . ( 7 ) . س : يا . ( 8 ) . س : دل . ( 9 ) . س : - تفه ؛ تفه : چيزى را گويند كه مزهء او پيدا نباشد ؛ بىمزه ( لغتنامه ) و اينجا مراد بلغمى است كه رنگ و بوى آن معلوم نباشد .